هشت بهشت

قسمت اول / اتفاقات بزرگ حاصل دغدغه‌های بزرگ‌اند

می‌خواستیم تابستان متفاوتی را تجربه کنیم. پر از انرژی بودیم تا یک اتفاق تازه را رقم بزنیم. باید حرکت تازه‌ای اتفاق می‌افتاد. دور هم جمع شدیم تا کاری کنیم کارستان. یادش بخیر... اوایل خرداد ۹۵ با تجربه‌ترها در کنار جوان‌ها. دور یک میز نشستیم تا به رویای قریبی لباس عمل بپوشانیم. اول باید خوب می‌شنیدیم. از تجربه‌های قبل. از اتفاقات سال‌های گذشته...
اتفاق های بزرگ حاصل دغدغه های بزرگ هستند.

و دغدغه بزرگ ما آغاز ماجرا بود…
می‌خواستیم تابستان متفاوتی را تجربه کنیم. پر از انرژی بودیم تا یک اتفاق تازه را رقم بزنیم. باید حرکت تازه ای اتفاق می‌افتاد. دور هم جمع شدیم تا کاری کنیم کارستان.
یادش بخیر… . اوایل خرداد ۱۳۹۵. با تجربه‌ترها در کنار جوان‌ها . دور یک میز نشستیم تا به رویای قریبی لباس عمل بپوشانیم. اول باید خوب می‌شنیدیم. از تجربه‌های قبل. از اتفاقات سال‌های گذشته…
آقا جعفر(آقای جعفر قهرایی، از معاونین قدیمی و با سابقه مدرسه و از اعضای مرکز) که بزرگتر از همه بود از سال‌های پیش گفت. سال‌هایی که در کنار هم تابستان را خنک و دلچسب می‌کردیم برای بچه‌ها، مثل «یخ در بهشت»
یکی آقا جعفر می‌گفت و یکی آقا محمد، از تجربه‌های یخ در بهشت؛ از کلاس‌ها و کارگاه‌های تابستانه، از صفای هیئت‌های دانش‌آموزی عصرهای پنجشنبه، از شور و شوق بچه‌ها برای استخر و آب تنی.
اما این بار دنبال یک حرکت نو بودیم، شور جوانی مان بیشتر شده بود. حالا دیگر یک تیم شده بودیم، پر انرژی و باصفا و رفیق؛ آقا جعفر، آقا محمد، آقا سید و بنده. میخواستیم همه آن شور و حال و یادگیری را یکجا جمع کنیم.
برای زنده کردن این خاطرات چه‌کار باید می‌کردیم…؟! بارش فکری شروع شد؛

– سید مهدی: «تابستان باید جذاب باشه»
– آقاجعفر: «کلاس دیگه به درد نمیخوره»
– آقا محمد: «شور و نشاط خیلی مهمه باید برنامه پر از نشاط باشه»
– من: «باید هدف داشته باشیم»
خلاصه یکی یکی حرف‌ها و نظرات بود که از ذهن بیرون می‌ریخت
– «باید مسابقه‌ای باشه»
– «باید مهارت یاد بگیرند، مهارت زندگی و ارتباط»
– «باید تیم تشکیل بدیم»
– «باید حتما معرفت افزایی داشته باشه»
– «باید کشف کنند»
– «باید فرصت کسب تجربه‌های جدید مهیا بشه»
خلاصه کلی باید، باید، باید و …
به تقویم نگاه کردیم، فقط ۸ هفته فرصت داشتیم. پس برای اجرا کردن همه بایدها یک طرح ۸ هفته‌ای لازم بود.

سرانجام تصمیم گرفتیم. قرار شد ۸ اردو برگزار بشود در ۸ هفته و هر اردو پر از ماجراها و اکتشافات جدید باشد.

خب اسمش را چی بگذاریم؟؟؟ اسمی که هم حرف داشته باشد و هم انرژی بخش؛
– پاتوق؟
– بهشت؟
– سید مهدی: «هشت بهشت»
– آقامحمد: «چی؟»
– سیدمهدی: «هشت هفته داریم و هشت اردو»
– من: «اردو هم که بهشته»
– آقا محمد: «آره، هشت بهشت»
– آقا جعفر: «خوبه هشت بهشت»
کلی ذوق کردیم، همگی هشت بهشت را دوست داشتیم. بسم الله را گفتیم. هشت بهشت متولد شده بود و قرار شد ایده‌هایمان را برای ساختن هشت بهشتِ جذاب کنار هم بچینیم.

اتفاق های بزرگ حاصل دغدغه های بزرگ هستند.
دغدغه بزرگ ما از این به بعد هشت بهشت بود.
و این آغاز ماجرا بود…

ادامه دارد…

به اشتراک گذاری این مطلب :
نویسنده متن: سردبیر
نویسنده متن: سردبیر
برای امتیاز به این پست کلیک کنید
[آرا: 1 میانگین: 5]

پیشنهاد سردبیر:
سردبیر عملکرد سایر نویسندگان را بررسی می‌نماید و مسئولیت تمامی محتوای علمی را بر عهده دارد.

معلوم نیست که والد و مربی خودشان چقدر عامل به حرف‌هایشان هستند!
معلوم نیست که والد و مربی خودشان چقدر عامل به حرف‌هایشان هستند!

در پنجمین سلسله نشست های چالش های تربیت نوبت به مربیان و فعالان فرهنگی مر کز فرهنگی شهید آیت الله مدرس رسید که در این جلسه مربیان پیرامون چالش‌های تربیتی به بحث و گفت وگو پرداختند.
این نوبت از برنامه نسبتا کوتاه و مختصر بود. در جلسه بعدی صحبت‌های جنجالی‌تری خواهیم داشت…

گفتگو با حاج آقا براتی اولین مدیر دبیرستان دوره دوم صالحین/قسمت دوم
گفتگو با حاج آقا براتی اولین مدیر دبیرستان دوره دوم صالحین/قسمت دوم

در دوره‌ی مدیریت آموزش و پرورش استان، مسائل اساسی تعلیم و تربیت آموزش و پرورش چه بود؟ معمولا وقتی دولت‌ها کارشان را شروع می‌کنند، دوسال اول تجربی است. در دولت آقای احمدی‌نژاد وزیر آموزش و پرورش از اولین وزرایی بود که نتوانست با احمدی‌نژاد کار بکند...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *