مصاحبه

قسمت دوم | شکل گیری موسسه از زبان اعضای هیات امنا

منصور زمانی عضو هیات امنا

وارد فضای اساسنامه بشویم. یک توضیحی از چهارچوب اساسنامه بدهید. آیا تا امروز اساسنامه را تغییر داده‌اید؟

سری اول که قرار بود مجموعه ثبت بشود، اساس نامه نوشته شد. اصول و برنامه­‌ها نوشته شد. تا سال ۷۹ که ما مجبور شدیم برویم در قالب ثبت شرکت­‌ها. ما سال ۷۹ بود که مجبور شدیم بیاییم در قالب ثبت شرکت و ثبت شرکت یک اساسنامه­‌ی کلیشه­ای دارد. یک بخش اهداف دارد که اهداف را به صورت اختیاری در آن می­‌توان نوشت و غیر از آن دیگر اختیاری نداریم. از سال ۷۹ آن اهداف ثابت مانده و خیلی باز است. بحث انتشارات و مدرسه و خیریه و افراد بی بضاعت و دانشگاه و مسایل بهداشتی، همه چی در آن هست.

لطفا به صورت تیتروار زیر مجموعه‌های مؤسسه را فهرست کنید.

بخش مراکز که سه تا مرکز هست. مرکز برادران به مدیریت آقای سلطانی­‌زاده که محل آن در خیابان مقداد (آتش) است. یک مرکز خواهران داریم که الان خانم داوودی همسر آقای اژه­‌ای مسئولش هستند. مرکز نشا داریم در محل مدرسه­‌ی نجفی در خیابان لاله، که در واقع مرکز شماره‌ی دو برادران می­‌شود البته با رویکردی متفاوت، مسئولش آقای قاسمی هست. مرکز خانواده (ویژه متاهلین) هم هست که قبلا مستقل بود، الان آمده زیر مجموعه مرکز برادران.

سه تا مدرسه هست که در حقیقت دوتا دبیرستان دوره اول و یک دبیرستان دوره دوم.  سه تا مدرسه ما یکی مدرسه صالحین است در صارمیه که دوره اول است. یکی مدرسه نجفی که میدان لاله هست دییرستان دوره اول است. دبیرستان سوم هم صالحین است که در خیابان نبوی منش واقع شده و دبیرستان دوره دوم است. یک بخش انتشارات هم داریم که در دو سال اخیر فعال نبوده و قبلا فعال‌تر بود.

چی شد که وارد فعالیت­‌هایی شدید که به هر حال اقتصادی هم هست یعنی با پول و درآمد و این‌­ها طرف شدید؟

ما از روز اولی که مجموعه راه اندازی شد درگیر مسائل اقتصادی هم شدیم. چون واقعا تجربه‌ی گدایی کردن را داشتیم و می‌­دانستیم که چقدر کار سختی است. از روز اول نیت بر این بود که مجموعه کار اقتصادی بکند تا خودکفا بشود. در عین حال دوستان گفتند بیایید یک کار فرهنگی انتخاب کنیم که صرفا یک کار اقتصادی نباشد. یک محلی بود یک مغازه­‌ای اول خیابان عباس­‌آباد. ما رفتیم این مغازه را از کمیته امداد امام اجاره کردیم و یک کتابفروشی به نام کوثر زدیم.

لطفا سال‌های این ها را هم بگویید.

راستش متاسفانه یادم نمی‌آید ولی کتابفروشی همان سال ۶۷ بود یعنی همان ابتدای کار بود که من یادم است خود ما و یکی دیگر از دوستان رفتیم دو تا ۲۰ هزار تومان وام ازدواج، اصلا آن موقع هنوز توی فاز ازدواج نبودیم، ولی وام ازدواج گرفتیم از بانک صادرات چهارباغ و این شد سرمایه­‌ی اولیه­‌ی آن کتابفروشی. و کتابفروشی را زدیم و یکی از بچه‌­ها، آقای پورحسینی که از خود مجموعه بودند، قبول کردند کتابفروشی را اداره کنند. بعد از ایشان هم یکی دوتا از دوستان دیگر کار آقای پورحسینی را ادامه دادند. بعد از چند سال کمیته امداد فشار آورد که ما محل­مان را می­‌خواهیم. مجبور شدیم از اینجا نقل مکان کنیم  و برویم این محلی که الان کتابفروشی فدک در مسجد سید هست. اینجا متعلق به آقای ابوالقاسمی بود، ما از ایشان گرفتیم.

در این نقل مکان، همزمان یک واحد زیراکسی هم راه انداختیم. اول در خیابان سپه و سپس در خیابان مسجد سید. برای آنجا هم ما دوباره رفتیم مقداری وام گرفتیم. بعد از دوسه سال زیراکس را تعطیلش کردیم. علتش هم این بود که اولا از نظر اقتصادی جواب نمی­داد،  بعد هم بی رو دربایستی خیلی برای مرکز ترکش داشت.

یعنی آن زمان هم مطرح بودید؟

بالاخره می‌شناختند. می دانستند ما فرهنگی هستیم. بی رو دربایستی هر که می‌آمد آنجا انتظار نسیه داشت. می‌گفت شما مجموعه فرهنگی هستید، باید هوای مجموعه­‌های دیگه را داشته باشید. آخرش یک پولی هم گذاشتیم روش و از هر دو مجموعه خارج شدیم.

ما هیچ کدام آدم اقتصادی نبودیم. بعضی مجموعه­‌ها ممکن است چندتا آدم اقتصادی هم داشته باشند ولی آن موقع ما همه فرهنگی بودیم. ما هیچ کدام کار اقتصادی نکرده بودیم و بلد نبودیم و حتی دسته چک نداشتیم. بعد از آن تجربه، ما هیچ وقت به هیچ وجه دیگر وارد فعالیت مالی به عنوان کار اقتصادی نشدیم. بحث مدارس هم اگر واردش شدیم با هدف فرهنگی وارد شدیم. ما همین الان در مدارس اگر ساختمان­‌های مدارس را اجاره بدهیم به مراتب بیشتر از این مدرسه­‌ها  برای مجموعه درآمد زایی دارد. توی مدارس نجفی و دبیرستان دور دوم نه تنها مدارس درآمد ندارند،  بلکه هر سال باید در آن‌ها هزینه هم بکنیم.

بعضی وقت‌ها ممکن است بگویید طول می‌کشد تا به سود دهی برسد.

نه. دوازده سال است که مدرسه است. آن مدارس در منطقه محروم واقع شده. یک اصلی در مدارس گذاشتیم که هیچ دانش‌آموز خوبی برای شهریه نباید از آمدن به مدرسه منع بشود و خیلی­‌ها را داریم که نه تنها شهریه نمی­‌دهند بلکه پول توی جیبیشان را هم مجموعه دارد می­‌دهد.

پس شما دارید یک کار خیر انجام می‌دهید. شما اگر طبق مقررات خودتان شهریه بگیرید طبیعتا مشکلی ندارید ولی چون که دارید کار خیر انجام می دهید …

بله اگر طبق تعرفه­‌ای که آموزش و پرورش می­‌گوید بخواهیم بگیریم ترازمان مثبت خواهد بود.

آن چیزی که به شما در مدرسه‌ی صالحین و نجفی واگذار شده و شما هم دارید همان را تحویل می‌دهید در واقع همان است که نظام آموزش و پرورش از ما می‌­خواهد، یعنی؛ با یک مدرسه­‌ی دولتی یا یک مدرسه­‌ی غیر انتفاعی خیلی تفاوتی نمی­‌بینیم. در واقع شما گفتید من یک مرکز فرهنگی دارم که از دهه‌ی شصت با خلاقیت فرهنگی درست شده و در کنارش یک مدرسه هم دارم که همانی است که آموزش و پرورش می­‌خواهد.

هنوز تا آنجایی که ما خودمان دلمان می­‌خواهد برسیم خیلی فاصله داریم. ولی این را هم بگویم که مدرسه آنطور که شما می­‌گویید، نیست. یعنی مجموعه­‌ی فعالیت­‌های فرهنگی و تربیتی که آنجا می­‌شود اصلا قابل مقایسه با بقیه‌ی مدارس آموزش و پرورش نیست. خیلی از کسانی که آنجا هستند از بچه‌های خود مرکز هستند. آقای نصیری آنجا یکی از مسئولان مرکز و یکی از معاونت­‌های دبیرستان است. آقای شریف در مرکز مسئول دانش‌آموزی­‌اند و آنجا معاون‌اند. آقای قهرایی، آقای مسایلی این‌ها همه دوستانی هستند که در حقیقت بچه­‌های مرکز بودند و الان توی مدرسه فعال هستند. نمی­‌خواهم بگویم ایده‌آل است و بهتر از این نمی­‌شود و هرکس هم این حرف را بزند اشتباه است. ما خیلی فاصله تا ایده‌آل داریم ولی تا آنجایی که امکان داشته دوستان کار کرده­‌اند و واقعا دانش‌آموزی که اینجا می­‌آید، خانواده‌­اش از هر نظر مطمئن است که فرزند او در یک محیط سالمی رشد می­‌کند.

به اساسنامه برگردیم آیا در این سال­‌ها تغییری در اساسنامه اعمال شده؟

ما در بحث اهداف هیچ تغییری اعمال نکردیم ولی آن تغییراتی که به واسطه‌ی کلیشه بودن فرم نیرو انتظامی بوده ما ناگزیر بودیم تغییر بدهیم ولی اهداف ثابت مانده است.

برای اینکه روابط و مسایل مدرسه به مرکز کشیده نشود چه تدبیری دارید؟ شما توی مرکز فرهنگی هستید و افرادی هستند که دارند کار خیر می­‌کنند و طبیعتا بازخواستی که از آن‌ها می­‌کنند خیلی جدی نیست و آن طرف یک مدرسه­‌ای هست که بحث درآمد دارد و بازخواست هم جدی است و مشکلات هم جدی‌تر است.

در مورد اول اتفاقا اینطوری نیست. ما در مرکز توی خیلی از مسائل از مدرسه جدی­‌تر هستیم. در مرکز ساختاری که از ابتدا دوستان گذاشتند خیلی رسمی و جدی است و در عین حال که فعالیت خیریه و به صورت داوطلبی است ولی این به معنای بی نظمی نیست. یعنی یک ساختار و نظامی تشکیل شده است که در آن همه فعالیت­‌ها و فرآیندها تعریف شده است. از عضو شورای مرکز گرفته تا دانش‌آموز، اگر بی نظمی باشد عذرش را می­‌خواهیم. جلسات شورا منظم کنترل می­‌شود و کارگزاران مرتب بازخواست می­‌شوند.

آن دوستانی که در مدرسه هستند علی رغم اینکه حقوق می­‌گیرند ولی به واسطه­‌ی اینکه از بچه­‌های مرکز هستند طور دیگری با آن ها برخورد می­‌شود. درست است که این شغل و درآمد آن‌هاست ولی خیلی از دوستان از صبح تا شش و هفت شب توی مدرسه­‌اند و ایثارگرانه زحمت می‌کشند. بحمدالله تا حالا مشکلی نداشتیم.

یک نظام مسئولیت‌پذیری و مسئولیت­گیری در مرکز مدرس مورد تاکید هست. آیا این نظام کاملا سیستماتیک شده یا هر ازگاهی یکی می‌آید و یک مسئولیتی قبول می­‌کند و آیا این نظام به این صورت هست که شاخ و برگ‌هاش از دانش‌آموزی و دانشجویی و سنین بالاتر را شامل بشود؟

از همان ابتدا دوستان خیلی نظام‌مند بودند. یعنی شورای مرکزی که رأس مجموعه‌­ی مرکز هست از ابتدا خیلی نظام‌مند بوده. مثال می‌زنم زمانی که خود آقای قاسم‌زاده مسئول بود و جمعی هم داخل  شورا بودند تصمیمات همه در شورای مرکز گرفته می­‌شد.گاهی می­‌شد مسئول مرکز مخالف یک بحث بود ولی وقتی شورا تصویب می­‌کرد مسئول می‌رفت و اجرا می­‌کرد یعنی از این جهات کاملا نظام‌مند است و ساختار دارد و به اشخاص هم کاری ندارد. وظایف شورای دانش‌آموزی تعریف شده است، وظایف شورای هیئت تعریف شده است، وظایف شورای مرکز تعیین شده است، وظایف  هیئت مدیره تعریف شده است. من به عنوان مدیر عامل،  هیئت مدیره هر مصوبه‌ای داشت باید اجرا کنم ولو خودم مخالف آن باشم. همه هم این را پذیرفته­‌ایم و هیچ کس ناراحت نمی‌شود. بارها توی هیئت مدیره بین دوستان بحث و جدل شده است ولی آن چیزی که مصوب شده است را همه پذیرفته‌اند و قبول کرده‌اند. این نظام‌مند بودن و ساختار داشتن و پذیرفتن اصول کار تشکیلاتی بحمدالله توی مجموعه تماما نهادینه شده است.

در میان علمای اصفهان مرکز مدرس به سمت شخص خاصی در بهره‌بری بیشتر از معرفت گرایش داشته است؟

نه، در خود هیئت امنا ابتدا که مرحوم آیت الله هاشمی به عنوان مجتهد حضور داشتند، بعد از ارتحال ایشان هم با راهنمایی حضرت آیت الله مظاهری، حاج اقا عبدالهی آمدند، حاج اقا سالک هم که از ابتدا تا کنون بوده­‌اند.

آن بزرگانی که شما گفتید خیلی به عنوان استوانه‌های معرفتی تعریف نمی‌شوند.

اینکه در رأس هرم فکری و معرفتی مرکز شخص خاصی بوده باشد نه. ولی ما با علما کم و بیش ارتباط داشته­‌ایم و داریم.

می‌خواهم در مورد این بحث کنم که چه شده است که مرکز مدرس این قدر برند شهری پیدا کرده است؟ این دلیلش چه بوده است؟ آیا این بوده است که مثلا شما شخصیت‌هایی مثل آقای حاج رسولی‌ها یا آقای سقاییان را توی رأس گذاشتید؟ آیا به خاطر این بوده است که یک درصدی از نیروها در پست‌هایی مثل شهرداری مشغولند؟ آیا به خاطر مثلا مراسم مذهبی خاصی بوده است؟ یا اینکه به خاطر این صاحب سبک بودنتان در بحث تربیت بوده یا چیز دیگری؟

سوالتان را متوجه نمی‌شوم

ببینید به هر حال این سه گانه‌ی مدرس، بهشتی و ۱۵خرداد برند هستند توی اصفهان و همه این سه را می‌شناسند و حتی گفته می‌شود ۱۵ خرداد هم یک جورهایی برگرفته از مدرس است.

من این را تا به حال نشنیده ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا